و دلیل تویی...

خرید بک لینک
دلم گرفته از این برزخ زمستانی بیا که بر تن سردم غزل بپوشانی تمام پیکر من انجمادِ بهمن سرد چگونه ذوب شوم در دلت به آسانی همیشه در عطش واژههای ملتهبم ببار بر منِ تشنه ،  هوای بارانی !  کجای حادثه بودی ،  کجای قصهی من !که از تو زاده شده لحظههای طوفانیمن و شقایق و شب درد مشترک داریمشهود ِ وسوسه در بسترِ پریشانیتو فرق میکنی اما ،  شبیه آینهها پر از تبسم یاسی ، زلال و روحانی ببخش اجازه ندارم که عاشقت باشم منی که عاشقم و بیاشاره میدانی شبیه نبض ِ سراسیمه بیقرارِ توام تو بیخیال نشستی و شعر میخوانی ؟پروین نوروزی و دلیل تویی......

ما را در سایت و دلیل تویی... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 0:50

هنوز آن لب حیران کننده را داریدو چشم بی سروسامان کننده را داریهنوز شیطنتِ راندن از بهشت در آندو سیبِ عاصیِ شیطان کننده را دارینبند مویت را! خاطرِ دلم جمع استاگرچه زلف پریشان کننده را داریپریّ قصه ای و من عروسکی چوبیبیا که آن دمِ انسان کننده را داری!به نیشخند تو می میرم و نمی میرمکه نوشداروی درمان کننده را داریبه پای عشق تو می سوزم و نمی سوزمکه خنده های گلستان کننده را داریتو آتشی، تو هوایی، تو بوی آب و گِلیهمه عناصر ویران کننده را داری#مهدی_عابدی و دلیل تویی......

ما را در سایت و دلیل تویی... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 0:50

صفحه بندی